تبليغاتX
جنبش چپ
گفتمان سوسیالیسم، دموکراسی و مذهب

"فصل سرد"

وبلاگ جدید من بعد از

 فیلترینگ جنبش چپ

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 12:54  توسط حمید حسینی | 

    

          اصلاحات

                       گذشته

                                   حال

                                            آینده

                            

....در سال1285 هنگامي که انقلاب مشروطيت در جامعه اي به مراتب عقب افتاده تر از جامعه امروز به وقوع پيوست، اصل اساسي آن انقلاب که همچنان آرمان آن انقلاب به قوت خودش باقيست و سرفصل همه مطالبات اجتماعي و سياسي مردم ايران است حق حاکميت مردم بود و همچنان اين مطالبه يک مطالبه اساسي است و هيچ کس با هر نظر و هر ديدگاهي هر مقدار توجيهات ايدئولوژيک براي نفي حق  حاکميت مردم به کار ببرد اين سخن مسموع نيست. نه به اين جهت که به جهت نظري مسموع نيست به جهت اجتماعي مسموع نيست.هيج جريان سياسي نمي تواند سينه خودش را سپر کندو به صراحت به مردم بگويد که از حق حاکميت برخوردار نيستند . منشا و حق حاکميت از مردم برمي خيزد و نمي تواند اين حق را انکار بکند يا به صراحت حق حاکميت مردم را انکار بکند و انتظار داشته باشد که مورد اقبال مردم قرار بگيرد. فراموش نکنيم که ماگاهي ممکن است در مصاديق جريانها و افرادي که قرار است تامين کننده حق حاکميت مردم باشند به اشتباه مسيری را طي کنيم.ممکن است که فردي را به غلط به عنوان اينکه او قرار است تامين کننده حق حاکميت مردم باشد برگزينيم و بعد ببينيم که راه را به اشتباه رفتيم،اما اساس اين سخن همچنان بر سرفصل همه تلاش ها و کوششهاي مردم ايران نقش بسته و گمان نمي کنم که در هيچ مقطعي از تاريخ ايران اين سخن به فراموشي سپرده شود.همچنان که در مقطع انقلاب اسلامي به همين ترتيب بود .آن موقع که جمعيت هاي ميليوني مردم در تمام نقاط ايران برخواستند و شعار استقلال و آزادي و جمهوري اسلامي دادند ،فراموش نکنيم که سخن جديدي نه در ايران که در همه کشورهاي اسلامي ايجاد شد.آنجا که اسلام با مفهوم جمهوريت ادغام شد.     به اين معني که اگر قرار است که بر اساس توافق و قرارداد اجتماعي،يک حکومت جديد بر اساس تامين استقلال وآزادي نقش ببندد و اسلام در اين تاسيس نقش دارد اين اسلامي است که جمهور به آن راي دادند و قرار است که در جهت بست و گسترش قدرت جمهور عمل بکند. بنابر اين هر گونه تفسير و قرائتي از هر مضمون اعتقادي از جمله اعتقادات ديني اگر نافي حقوق جمهور باشد و مفهوم جمهوريت را تامين نکند در نقطه مقابل ميثاق بزرگي است که در سال 57 در نتيجه يک انقلاب عظيم که به قول مورخان غربي آخرين انقلاب کلاسيک تاريخ بود در نقطه مقابل آن قرار دارد.

 

 بنابر اين مبادا که ما در نتيجه تبليغاتي که صورت ميگيرد خودمان اعتماد به نفس خويش را از دست بدهيم و گمان کنيم که شمه اي از اعتقادات ديني ما ممکن است به حق وجود داشته باشد که اين حقانيت درست در نقطه مقابل حقانيت حاکميت مردم قرار دارد به هيچ وجه.آنچه که در انقلاب سال57 اتفاق افتا و آنچه که در تمام اين سالها در نتيه کوششهاي اجتماعي و سياسي مردم اين سرزمين اتفاق افتاده، اگر مسير درستي طي کرده  همان مسيرگسترش حق حاکميت مردم است. ما هر سخن سياسي داريم باید با هشياري اين سخن را بگوييم و هرگز مبادا که دانشجويان ،روشنفکران و نيروهاي پيشگام و پيشتاز اجتماعي و سياسي فراموش بکنند که مسئول هستند در جهت تامين حق حاکميت مردم.وتمام نهضت ها وحرکت هاي سياسي اجتماعي بزرگي اگر موجه هستند در نزد ما ايرانيان يا اگر در تاريخ ما به بزرگي و شکوه از آنها اسم برده مي شود يا از چهره هاي سياسي به بزرگي اسم برده ميشود،همه هيچ چيز نيست جز اينکه آنها در همين جهت کوشش کردند.مگر مرحوم دکتر مصدق چه چيزي مي گفت.اگر نهضت ملي اتفاق افتاد،نهضت ملي در وهله اول و ابتداً و ذاتاً براي تامين حق آزادي آراء مردم بود و حق آزادي آراء مردم البته بدون در اختيار گرفتن بزرگترين سرمايه ملي و اقتصادي در دست مردم امان پذير نيست.همچنان هم همينطور است.ميبينيم که امروز با توجه به فربه شدن دولت نفتي در ايران همچنان مي بينيم که چقدر دشوار ميشود تامين حق آزادي آراء مردم،و متاسفانه حق آزادي انتخابات،حق انتخاب شدن و انتخاب کردن همچنان تبصره ها و حاشيه هاي زيادي وجود دارد.ما هرگز از اين شرمنده نيستيم که از اين موضع نقاد شوراي نگهبان و مجلسي هستيم که تصويب کرد حق نظارت استصوابي را،به هيچ وجه.اگر هر حقي حتي اگر به تصويب مجلس برسد اگر نافي حق حاکميت مردم باشد، در حق انتخاب شدن و انتخاب کردن مردم باشد ما اين را در تعارض و تقابل با ميثاق بزرگ مردم ايران مي دانيم،هم ميثاقي که به انقلاب مشروطه منجر شد هم ميثاقي که به انقلاب اسلامي و جمهوريت انقلاب اسلامي منجر شد.

آنچه ما در باره اصلاحات در طول این دوران سخن مي گوييم و سخن گفته شده یافرادي جان خودشان را ازدست دادند،افرادي فرصت زيست اجتماعي را از دست دادند،افرادي در معرض ترور قرار گرفتند، همه و همه ،فراموش نکنيم که آنچه به عنوان اصلاحات گفته شده يک پديده لوکس سياسي نبود.مگرمعني دارد که پديده اي که به قول بعضي از آقايان قرار بود زينت باشد کسي برايش جان بدهد و زندگي خود را هزينه کند.مگر اين افراد از هوش کافي برخوردار نبودند که به فرديت خودشان توجه نکنند. مگر از استعداد کافي برخوردار نبودند که سر در گريبان کنند و خودشان را با مسائل سياسي و اجتماعي درگير نکنند همه آن چيزي که به عنوان اصلاحات عنوان شده و در اين نشست دانشجويي مطرح است ، همه و همه در اين زمينه بوده است.

اگر امروز همه ما اينجا نشسته ايم و در مقام پرسشگر ایستاده ایم که چرا اين مسئله همچنان مورد پرسش است وچرا به نتيجه نهايي خودش نمي رسد در واقع پرسش اساسي تري در باب اين سوال داريم وآن اين است که چرا مساله حق حاکميت مردم که در وجدان مردم ايران يک حق بديهي است چرا تحقق پيدا نمي کند. مگر اجماع عمومي مردم ايران بر اساس اين حرف نيست. مگر قرار نيست حاکميت از ان مردم باشد. مگر قرار نيست حاکمان را مردم خودشان انتخاب کنند. و اگر خود را در شان و مقامي ديدندکه مي توانند در مقام حاکمان بنشينند و در چنين مقامي بدون هيچ تبصره و هيچ نظارت حاشيه اي اي قرار گيرند. چرا اين اتفاق نمي افتد؟ در واقع پاسخ به اين سوال مستلزم بحث هاي مفصلي است که با توجه به اشاره اي که فرمودند و ما هم مجبوریم تن بدهیم و مجال زیادی نیست که در این باره سخن بگوییم.

اما در مورد اصلاحات فرض کردیم و پذیرفتیم که منظور از اصلاحات تامین و بست حق حاکمیت مردم است و حذف تمامی حواشی و قواعدی که این حق را محدود می کند،بنده به عنوان یک دانشجوی علوم سیاسی باید عرض کنم که موضوع هر حرکت اصلاحی تا حد زیادی همان پرسش ها و مسائلی است که در یک انقلاب مطرح است اما روش و شیوه پاسخ،روش متفاوتی است.اگر در انقلاب گروههای اجتماعی هستند که انتضار دارند وارد ساختار سیاسی بشوند و این تصور را دارند که به غلط از حق حاکمیت محروم شده اند و به همین جهت به مرحله انقلاب ورود پیدا می کنند که احساس می کنند که یک رژیم به حق حاکمیت انها تن نمی دهند اجازه نمی دهد ،آنچنان مسدود است که اجازهجریانهای سیاسی ورود پیدا کنند به سطح تصمیم گیری سیاسی کارشکنی میشود در مساله اصلاحات عینا همین مسئله مطرح است.یعنی گروههای اجتماعی ایجاد میشوند که ممکن است این گروهها،گروههای اجتماعی نوینی باشند که خود را محروم میبینند از ورود به سطح مدیریت و تصمیم گیری سیاسی و بنا بر این ادعای اساسی آنها این است که اولا حاکمیت موجود از کفایت لازم برای مدیریت سیاسی به اندازه کافی برخوردار نیست وثانیا این گروه نوپدید اجتماعی صلاحیت ورود به عرصه سیاسی را داردثالثا باید همه موانعی که در مقابل وروداین نیروها برای ورود به این عرصه است حذف شود.بنابر این مسئله اصلاحات همان مسئله انقلابات است.همان مسئله دور بودن دست نیروها از حق حاکمیت است.این یعنی گروههایی هستند که انتظار دارند خودشان را در معرض آراء مردم قرار دهند.مثلا بتوانند رئیس جمهور بشوند بتوانند نماینده مجلس بشوند نماینده در شورای شهر بشوند و قس علی هذا..و وقتی از این حق محروم هستند در سطح حاد سیاسی تبدیل به یک انقلاب می شود آنچنان که در انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی اتفاق افتاد و در سطح پایین تر به شیوه های مسالمت جویانه و نه شیوه های خشونت آمیز این امکان را برای خودشان فراهم می کنند.و اتفاقا به دلیل اینکه این یک روش مسالمت جویانه ای است و قرار است که در چارچوب نظم موجود این تحول اتفاق بیفتد آنچنانکه هانگتینگتون میگوید "مدیریت یک حرکت اصلاحی به مراتب سخت تر و دشوار تر از حرکت انقلابی است" چون حرکت انقلابی تکلیف خود را با وضع موجود روشن می کند و آن را نفی می کند و اصلا در موضع یک مسالحه با شرایط موجود در هیچ زمینه ای نیست. مثلا در انقلاب 57 تکلیف رهبری و رژیم کاملا روشن بود و اصلا قرار نبود هم نیروهای انقلابی در مصدر امور قرار بگیرند و هم نیروهای شاه محفوظ باقی بمانند مشکلی که در واقع حرکتهای اصلاحی دارن در واقع  قرار است که همه این تحولات در جهت بازتر شدن نظام سیاسی اتفاق بیفتد.نظامی که آنچنان باز بشود که ....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 15:55  توسط حمید حسینی | 
 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 12:36  توسط حمید حسینی | 
 

            

                      ای آزادی ...

 چه زندانها برایت کشیده ام

      و چه زندانها خواهم کشید

         وچه شکنجه ها تحمل کرده ام

           و چه شکنجه ها تحمل خواهم کرد

   من،هر چه کنند جز در هوای تو دم نخواهم زد

       اما من به دانستن تو نیازمندم ،دریغ مکن

          بگو هر لحظه کجایی،چه میکنی

             تا بدانم آن لحظه کجا باشم و چه کنم

                                                                                               دکتر علی شریعتی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 16:23  توسط حمید حسینی | 
 

خدایا:

به ماتریالیستها بگو که انسان درختی که،ناخودآگاه،در در طبیعت،تاریخ و جامعه میروید نیست.....

به جامعه ام بیاموز که تنها راه به سوی تو از زمین میگذرد

امابه من بیراهه ای میانبر را نشان بده.....

به مذهبی هابفهمان که:آدم از خاک است.

بگو که،یک پدیده مادی نیز به همان اندازه خدا را معنی میکند که یک پدیده غیبی.

 در دنیا همان اندازه خدا وجود دارد که در آخرت....

و مذهب،اگر پیش از مرگ به کار نیاید،پس از مرگ به هیچ کار نخواهد آمد...

                                                 دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 13:34  توسط حمید حسینی | 
                              

                      

گویا ندای برابری و برادری محمد در این سرزمین چنان طنین

افکنده است که دیگر هیچکس به خاطر پایمال شدن حقش به

زندان نمی رود.نه کارگر نه معلم نه زن و نه دانشجو....

 

گویا دیگر کسی به خاطر عقایدش در بند نیست....

گویا در این سرزمین کسی مجبور نیست به خاطر گفتار و

کردارش یا گوشه عزلت اختیار کند یا سر به دیار فرنگ

بگذارد و یا سر از بند ۲۰۹ در آورد ....

گویا در این مدینه فاضله به تمامی سفارشات محمد آن بزرگ

فرستاده خدا عمل کرده اند....

 و حالا نوبت خوردن زیتون است   .....

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 15:15  توسط حمید حسینی | 

 

 

اخراج ۳۲۰ کارگر کرمان موتور

 

مدیریت کارخانه کرمان موتور با اخراج ۳۲۰ کارگر موجبات اعتراض گسترده این

 کارگران را به وجود آورده است.با پایان یافتن مدت قرارداد و عدم تمدید قرارداد

 از سوی مدیریت‌‌  کارگران این کارخانه دست به اعتصاب و اعتراض زدند که این

 اعتراضات باعث تعطیلی این کارخانه شده است. گویا مسئولین کارخانه کمبود

 قطعات و عدم تمدید قرارداد رنگ آمیزی محصولات سایپا توسط شرکت کرمان

 موتور را بهانه این عمل کرده اند. همچنین برشان مدیر کارخانه کرمان موتور

 علت تعطیلی کارخانه را کارگران بیکار شده معرفی کرده است که با تحریک

 کارگران دیگر باعث افزایش مشکلات شده و کار را به تعطیلی کارخانه کشانده

 اند.

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 18:28  توسط حمید حسینی | 

 

 

نگاهی به اندیشه ای که همچنان زنده است

 

سوسیال دموکراسی دینی

 

محمد نخشب بدون شک یکی از بزرگترین اندیشمندان مبارز دهه 30 است وتا کنون اندیشه و تفکر او آنچنان که باید و شاید مورد تجزیه و تحلیل قرار نگرفته است.تفکراتی که امروز و پس از گذشت چند دهه از آن سال ها ......


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 12:8  توسط حمید حسینی |